تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
220
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
فعليت كمال انسانيت و خلاصه ، فاقد كمالات تمام مراتب ما فوق خود مىباشد ، اين گونه نيست كه اين فقدانها ما بازاء داشته باشند تا مقابل فقدان كمال هر صاحب كمالى ، يك چيزى به حسب واقع در جسم متحقق باشد و آنچه به صرافت باقى است و هيچ فقدانى در او نيست تنها ذات واجب الوجود است كه در كمال صرافت و بساطت و خلوص است ؛ چنان كه در مثال گذشت كه فقدان ثروت ، چيزى نيست بلكه امرى عدمى است كه از جهت نقص و عدم كمال انتزاع شده است ؛ چنان كه افلاس نسبت به جميع كمالات و فعليات و صور كه از مادهء اولى انتزاع مىگردد نيز چنين است و همانطور كه افلاس شخص از فقدان ثروت اعتبار شده ، كه هيچ تحقق واقعى خارجى و تحصلى كه منضم به وجدان كمالات در آن شخص باشد ندارد ، افلاس مادهء اولى كه از فقدان كمالات مراتب ما فوق آن انتزاع مىشود نيز چنين است . و بالجمله : هر موجودى كه صرف نبوده و از فقدان و وجدان مختلط باشد مصداق « كل ممكن زوج تركيبى » است و داراى ماهيت و وجود است كه مفهوم وجود از جهت وجدانى آن و مفهوم ماهيت از جهت نقصى و عدمى آن انتزاع مىشود . مفهوم ماهيت به حسب تحقق ، لا تحقق است و فقط عقل از راه وهم و خيال آن را در ذهن آورده و براى آن نحوهاى از وجود قائل مىباشد و حكم مىكند كه ماهيت هست ، انسان و حيوان و بقر هست ، عقل و آسمان و ارض هست ، در صورتى كه ماهيت فقدان كمال است و فقدان كمال به حسب تحقق وجودى ندارد تا « موجود » بر آن حمل شود ، بلكه اين محمول به حكم اصالت وجود كه برهانى است و به حكم تقريباتى كه گذشت بر وجود حمل مىگردد و آنچه در عالم به حسب واقع تحقق دارد ، تنها وجود است و باقى تخيل عقل است و تنها وجود است كه مىتوان گفت بالذات موجود است و اگر اين محمول بر چيز ديگرى حمل شود مجاز است و معناى مجاز اين است كه دروغ و بىواقعيت است . در عالم جز وجود چيزى نيست و ماهيات امور عدميه و منتزع از حدود وجودات ممكنه مىباشند .